
سلام
دو ماه از سال 91 هم گذشت اما من تازه الان یه کم حس نوشتنم می آد
سالی جدید رو به خاطر مساله تغییر خونه خیلی با استرس و دلهره شروع کردیم
انشالله در ادامه سالی پر از شادی و تغییرات خوب و مثبت خواهد بود
ما طبق قرار قبلی باید 25 فروردین خونه قبلی رو تحویل می دادیم و خونه جدید رو تحویل می گرفتیم اما خونه جدید هنوز آماده نبود در نهایت من فقط وسایل هامو توی دو تا اتاق خونه جدید روی هم چیدم و به مدت دو هفته رفتیم خونه مامانم. توی این دو هفته چقدر حرص خوردیم چقدر پیگیر شدیم تا این خونه خونه شد بماند.
خلاصه 9 اردیبهشت خونه جدید 95 درصد آماده شد و ما هم تند و سریع وسایل ها رو چیدیم و زندگی ادامه دارد..........
اون 5 درصد باقیمانده هم به خاطر کابینت کار مونده (وای که چقدر این قشر از جامعه بد قول اند)
با مسائلی که توی این مدت اتفاق افتاد متوجه شدم که چه دوستان خوب و مهربانی رو در کنار خودم دارم و از این بابت خیلی خیلی از خدای بزرگ و مهربانم سپاسگزارم.
با این تغییر وضعیت کلی بدهکار شدم، کلی وسایل خرد و ریز برای خونه نو می خوام که انشالله قرار محضر خونه قبلی مشخص بشه دستم باز میشه و می تونم کلی از کارهایی که مونده و بدهکاری هامو بدم.
توی این مدت من فشار و استرس فوق العاده زیادی رو تحمل کردم و هنوز هم ادامه داره و آقای همسر با تمام کمک هایی که در زمینه اجرایی برام داشت و از این بابت هم خیلی خیلی ازش ممنونم اما از لحاظ روحی اصلا نتونست آرامشی به من بده و من از این موضوع خیلی ناراحتم واقعا احساس تنهایی غریبی دارم.
ولش کن ناله و غر غر بسه

گل پسرم بابت تغییر روحیه و عوض شدن آب و هواش دو روزه با مامان و بابا و خواهرم رفت شمال
خدا رو شکر کلی بهش خوش گذشته و حسابی شاده و با تعریف کردن از آن روزها کلی ذوق می کنه
هر چند اصلا فکر نمی کردم بدون ما جایی بمونه و بی تابی نکنه اما موند اصلا هم ناراحتی نکرد
حالا هر شب که می رم از خونه مامان بیارمش که بریم خونه کلی گریه می کنه و التماسم می کنه که خواهش می کنم اجازه بده امشب رو خونه مامان جونی بمونم
ماشالله وروجکی شده زبان داره شش متر
عزیزم انشالله همیشه در پناه خدای مهربان سالم و شاد باشی
این هم از این روزها و ماههای گذشته ما
هنوز فرصت نکردم عکسهای دوربین رو خالی کنم
به امید خدا به زودی با عکس برمی گردم

کلمات کلیدی :