سلام

دیروز با همسری و گل پسر رفتیم فرودگاه امام

پدر و مادر شوهر خواهر آقای همسر رفته بودند سوریه

پدر و پسر توی سالن پروازهای ورودی رژه می رفتند

از جلوی فروشگاه ها که رد می شدند این گل پسر اشاره می کردند و پدر هم دست به جیب می شدند.

وقتی به سمت پدر و پسر می رفتم و می خواستم این جمع سه نفری بشه این پسر ما با دستش من رو هل می داد که تو نیا

امشب هم می خوان ولیمه بِدَن میخواستم نَرم ولی اینقدر التماس کردن موندم توی رو در بایسی

خلاصه این وروجک ما می خوان امشب هم حسابی آتیش بسورونن