سلام

سه شنبه اول دی ماه می خواستم بیام بنویسم که شب قبل همه چیزو برای یه مراسم شب یلدای سه نفره آماده کرده بودم همه چیز خوب پیش می رفت تا ساعت ٨ شب محمد حسین هوس می کنه بره روی مبل و با گیره لباسها بازی کنه(به خاطر سرما رخت آویز رو آورده بودم توی اتاق و کنار بخاری، تا لباسهای محمد حسین زود خشک بشه).

یه کم با گیره ها بازی کرد پیش خودم گفتم بلندشم رخت آویز رو اون طرف تر بزارم که یه وقت بچه نیافته با همین فکرم بلند شدم و رخت آویز رو جابجا کردم.

محمد حسین متوجه جابجایی رخت آویز نشد و پرید به سمت گیره لباسها، توی همین فاصله من برای یک لحظه سرم برگشت سمت آشپزخونه .

محمد حسین از روی مبل افتاد، بدنش رو چک کردم دیدم مچ دستش رو که می گیرم گریه می کنه باباش ١۵ دقیقه بعد اومد فوری بردیمش بیمارستان، عکس گرفتیم گفتند ترک مویی برداشته باید کچ بگیرند. تا ساعت ٢:٣٠بامداد بیمارستان بودیم.

الهی بمیرم تا بالای آرنجش رو کچ گرفتن، یکی دو روز اول وقتی بلند می شد راه بره  سنگینی دستش باعث می شد یه وری راه بره.

.

.

.

از پنج شنبه ظهر تب کرد، تهوع داشت، اسهال داشت(ببخشید) خلاصه دوباره راهی بیمارستان شدیم متخصص کودکان گفت یه نوع ویروسه، دو سه روزه خوب می شه.

.

.

.

شنبه صبح حالش خیلی بهتر شده بود که دیدم خیلی بی قراره همش گریه می کنه، همش دوست داره بغلش کنم، دوباره اسهالش شروع شده و یکسره با دستش داره لثه هاشو می ماله.

فکر کنم دندون آسیاش داره در می آد. انشالله زود زود خوب بشی گل مامان،

عزیزم اگر بدونی این ۶ روز چی به من گذشت، از این اتفاقی که برات افتاد حسابی ناراحتم.

این هم مسائلی بود که از اول دی ماه باهاش درگیریم.

بعدا نوشت:

خدا شکر اسهال گل پسر بهتر شده ولی لثه هاش حسابی اذیتش می کنه دست سالمش رو تا مچ می بره توی دهنش.