سلام

الان حالم خوبه

در یک تصمیم آنی ماشینمون رو فروختیم

آقای همسر خیلی وقت بود گیر داده بود که ماشین رو عوض کنیم

فعلا ماشین نداریم من هم همش هوس می کنم بریم بیرون و دوری بزنیم که بدون ماشین و با بچه خیلی سختمه

 

پسرکم:

جدیدا دوست داری شبها بین من و بابا بخوابی

بعضی موقع ها بی مقدمه می آی و لبت رو می چشبونی به صورتم و می گی اااااووووومممممه

وقتی از دستت ناراحت می شم بهت اخم می کنم شما هم سریع سرت رو می اندازی پایین چند ثانیه بعد دوباره منو نگاه می کنی اگر نگاهت کنم دوباره سرت رو اندازی پایین بعد از پنج دقیقه که بهت می خندم می پری بغلم.

 

خدای مهربونم هزاران بار سپاس