سلام

كلي نوشته بودم ولي وقتي اومدم ارسال كنم همش پريد

- روز شنبه مورخ ۲۴/۹/۸۶ ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر اولين سونو رو انجام دادم والي نمي دونيد چه حسي داشتم اصلاً نمي تونم اينجا راجع به اون توضيح بدم اندازه دونه سيب بود.ولي دكتر سونو كلي منو ترسوند از من آخرين تاريخ پ ر ي و د رو پرسيد. بعد بهم گفت دو هفته ديگه بيا سو نو رو تكرار كن دليلش رو ازش پرسيدم گفت: چيزي كه توي سونو نشون مي ده با تاريخي كه اعلام كرديد نمي خونه و اين دو علت داره يا جنين (البته نمي دونم در اين دوران بهش جنين مي گن با نه) خوب رشد نكرده يا تاريخ ت خ م ك گ ذ ا ر ي دير بوده. والي از دلشوره داشتم مي مُردم.

براي روز دوشنبه از دكترم وقت گرفتم و رفتم پيشش و برگه رو نشونش دادم البته يه سونو ديگه هم از روز ۱۴ پ داشتم بهش نشون دادم اينها رو كه ديد گفت همه چيز خوبه نگران نباش و براي سه هفته ديگه برام سونو مجدد نوشت. و توي سونو سن دونه سيب رو ۶ هفته و ۱ روز نوشته بود. خدا رو شكر كه اين قضيه به خير گذشت و اميدوارم دوره بعدي هم اوضاع رو به راه باشه.

- من تا حالا فكر نمي كردم آقايون در قضيه حسادت دست خانمها رو از پشت بِبَندن. قضيه چيه الان براتون مي گم.

ماجرا از زماني شروع شد كه اين نقطه كوچولو وارد زندگي ما شد و همين قضيه باعث شده تا خانواده من نسبت به قبل بيشتر هواي منو داشته باشن و همين قضيه باعث شده تا آقاي همسر نسبت به اين قضيه حساس بشن و حس حسادتشون فوران كنه

آقاي همسر: از وقتي كه اين دونه سيب اومده ديگه هيچ كس منو تحويل نمي گيره همه به تو توجه مي كنن

من: 

آقاي همسر: ببين همش مي گن ققنوس بيا اينو بخور، ققنوس بيا اونو بخور، ققنوس اينجا بشين و...

من:

آقاي همسر: نمي خوام تو  ديگه منو دوست نداري، به من توجه نمي كني؟

من: بابا اينطور نيست شما حساس شدي.

من: خب شما براي من بيشتر اهميت داريد و شما در هر مرحله از زندگي در درجه اول قرار داريد

من: چرا با فكر كردن به اين مسائل خودتو ناراحت مي كني.

آقاي همسر: خب من حسودم نمي خوام تو دون سيب رو بيشتر از من دوست داشته باشي. هميشه من بايد اول باشم.

من: ديگه نمي دونستم چي بهش بگم.

البته اين رو هم بگم كه خودش خيلي مهربونه و سعي مي كنه خيلي خيلي هواي منو داشته باشه ولي خب آقاي همسره ديگه.

كسي مي تونه راهنمايي ام كنه كه نوار دوران بارداري رو بيارم روي صفحه؟

ببخشيد خيلي طولاني شد.