سلام
ببخشيد كه خيلي دير اومدم. الحمد ا... هفته هشتم هم به خوبي و خوشي تمام شد.
از وقتي وارد هفته نهم شدم احساس مي كنم خيلي بي حوصله ام. اصلاً ميلي به غذا ندارم. به خصوص اگر خودم غذا درست كنم كه نمي تونم ازش بخورم. دلم ميخواد بخوابم ولي خوابم نمي بره. نمي دونم حسابي همه چيز بهم ريخته است. خلاصه اين دونه سيب از همين الان داره برام كلي ناز مي كنه.
فكر كنم اين وروجك از همين الان ددري شده چون اين تعطيلات توي خونه خيلي بهم سخت گذشت همش حالت ت داشتم ديگه حسابي كلافه ام كرده بود كه ديگه روز شنبه زدم زير گريه و كلي ازش خواهش كردم كه منو اينقدر اذيت نكنه. ولي روزهايي كه مي آم اداره يا مي ريم بيرون خوبم. تا پامو توي خونه مي ذارم ناز و اداش شروع مي شه.
با همه اينها خدايا شكرت هزاران بار.