سلام
من از ديروز وارد هفته سيزدهم شدم. واقعا عمر ما چه زود مي آد و     مي ره؟توي اين مدت هم هيچ اتفاق خاصي نيفتاده. قراره كه براي ده بهمن برم سونو  انشاالله كه همه چيز خوب باشه.

راستش من خيلي دوست دارم نسبت به احساسم توي اين دوران بنويسم ولي نمي دونم چرا هر چي فكر مي كنم نمي دونم چي رو بايد روي كاغذ بيارم .شايد هم پيش خودم مي گم خب اتفاق خاصي نشده كه بيام ازش تعريف كنم.

توي اين مدت داشتم با خود فكر مي كردم چرا من نسبت به اين موجود كوچولو كه اين همه هم منتظرش بودم عين مادرهاي ديگه كه اينقدر قشنگ از احساسشون حرف مي زنن نمي تونم برخورد كنم. اين موضوع خيلي فكر منو به خودش مشغول كرده.  به نظرتون چه بايد كرد؟

 

اعلام حضور دونه سيب به مادرشوهرم عكس العمل جالبي داشت:SurpriseRuminate

روز جمعه آقاي همسر به مادرش زنگ زد تا احوالش رو بپرسه و اين موضوع رو هم بهش بگه. و زنگ زد و بهش گفت بنا بر اعلام دار الترجمه آقاي همسر(چون مادر آقاي همسر اطراف زنجان زندگي مي كنند صحبتها به زبان آذري بوده است.) ايشان بسيار خوشحال و خرسند شده و اعلام فرمودند  كه موضوع از طريق آقاي همسر به اطلاع خواهر و برادر زن و ... رسانده شود.

راستش اين خانوده همسرمن يه اخلاق خيلي خيلي بدي دارند(البته از ديد من، خودشان كه خيلي راضي اند) اون هم اينه كه تا موضوعي توي خانواده اتفاق مي افته عين اين شيپور چي به هم زنگ مي زنن و خبر مي دن. البته به جاي خودش بد نيست ولي عموماً اين كار براي همه مسائل خانواده ها اتفاق مي افته.

القصه، به اونجا رسيديم كه مقرر گرديد آقاي همسر موضوع را به اطلاع خانواده ها برسانند و از آنجايي كه اينجانب شديداً با اين كار مخالف بودم خيلي قاطع مقاومت كردم و پيروزي از آن من شد.

ولي

خبرها از طريق مادر شوهر گرامي پخش شد و خانواده آقاي همسر به جاي تبريك(البته من انتظاري ندارم و فكر كنم عرف اينجوريه) طبق يك اعلام شديد الحن با من و آقاي همسر قهر كردند. دليل آنها عدم اطلاع ما شخصا ً به حضور تك تك آنها اعلام شده است. SurpriseRuminate

خب اين هم يه جورشه. چه مي شه كرد.


يه سايتي رو يكي از دوستان خوبم بهم معرفي كرده خيلي جالبه
http://www.ehd.org/prenatal-images-index.php