سلام به همه دوستان گلم

این گل پسر ما بلاخره روز جمعه مورخ 11/5/87 ساعت 1:40 به دنیا اومد. راستش نمی دونم باید چطوری و از کجا تعرف کنم.

روز دوشنبه 7/5/87  رفتم پیش دکترم بهم گفت تا صبح جمعه صبر کن اگر هیچ اتفاقی نیافتاد حتما بیا بیمارستان و بهم پیشنهاد کرد که روغن کرچک بخورم و خیلی زیاد پیاده روی کنم. وای نمی دونید چه حسی بود هم خوشحال بودم از این اینکه بلاخره انتظار داره تمام می شه و همین نگران از اینکه آخر این سفر چطوری تمام می شه. خلاصه من از روز سه شنبه روزی دو ساعت پیاده روی می کردم و روز چهارشنبه که عید مبعث بود رفتم روغن کرچک خریدم و توی دو وعده خوردم و روز پنج شنبه ساعت 18 با خواهرم برای پیاده روی بیرون رفتم از موقعی که از خونه بیرون رفتیم احساس می کردم هر نیم ساعت یک دفعه زیر دلم می گیره و ول می کنه به روی خودم نیاوردم تا ساعت 20 که اومدیم خونه آقای همسر اومد دنبالم و رفتیم خونه خودمون وقتی رسیدم خونه احساس کردم حالم داره بدتر می شه بلاخره حاضر شدم و با مامان اینا رفتیم بیمارستان بعد از یک ساعت انجام کارهای اداری ساعت 23 پذیرش شدم از همه خداحافظی کردم و وارد بخش زنان شدم.

اینجا باید اضافه کنم مامانهایی که هنوز نی نی هاشون دنیا نیامده حتما روشهای تنفس در این مراحل رو تمرین کنن توی اون شرایط خیلی موثره.

توی اون لحظات یاد همه دوستان وبلاگی و همه دوستانی که التماس دعا داشتن بودم.

نمی دونم دوست داشتم از احساسم بیشتر بنویسم ولی هر چی تلاش می کنم کمتر می تونم اون حس رو اینجا منتقل کنم.

من روز شنبه ساعت 13:30 از بیمارستان ترخیص شدم و با گل پسر اومدیم خونه.

مشخصات گل پسر من:

وزن: 2700 قد :50 دور سینه 32 دور سر:34

 

اسم گل پسر:

محمد حسین

 

اما حالا چرا اینقدر دیر اومدم اینجا رو آپ کنم رو دفعه بعد براتون می نویسم.