سلام

حالا ادامه ماجرا توی بیمارستان اعلام کردن که برای چکاپ زردی بچه ها روز دوم یا سوم به دکتر اطفال مراجعه کنید.

من هم روز یکشنبه ساعت 7 بعد از ظهر وقت گرفتم و گل پسری رو بردیم پیش دکتر و اون هم اول کارت بیمارستان رو دید و وزن، قد، دور سینه رو چک کردو بعد بهم گفت پسر شما کمی زردی داره برای اطمینان همین الان برید آزمایشگاه و نتیجه اون رو به یه دکتر نشون بدید که اگر لازمه بستری بشه.

وقتی ما از مطب دکتر اومدیم بیرون ساعت 9 شب بود.سریع رفتیم بیمارستان میلاد سه جای دستش رو سوراخ کردن تا ازش خون بگیرن. خیلی شرایط سختی بود خودم حالم خوب نبود، احتمال زردی محمد حسین، احتمال بستری شدن توی بیمارستان ، با اینکه می دونستم زردی توی نوزادان طبیعیه ولی اصلا طاقت بستری شدنش رو نداشتم.

برای من محیط بیمارستان آخر عذابه چون همون دو روزی که برای ز ا ی م ا ن بستری بودم عین بیست روز گذشت احساس می کردم توی زندان هستم و دوست داشتم زودتر از اونجا خلاص بشم. حالم از بوی بیمارستان بهم می خورد هیچی نمی تونستم بخورم .

ساعت 12:30 شب جواب آزمایش آماده می شد من اصلا نمی تونستم توی بیمارستان بمونم به خاطر همین برگشتیم خونه تا ساعت 12 همسرم بره و جواب آزمایش رو بگیره و به دکتر اورژانس نشون بده.

همسرم ساعت 12 رفت و تا ساعت 1:30 هیچ خبری نداد هر چی بهش زنگ می زدم می گفت خودم بهت زنگ می زنم خلاصه ساعت 2 اومد گفت باید بچه رو ببریم بستری کنیم میلاد جا نداره باید بریم حضوری چند تا بیمارستان سر بزنیم.

همین طور اشک بود که از چشمهای من می اومد هر چی هم سعی می کردم نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم.

اول رفتیم بیمارستان بهرامی گفتن جا نداریم، رفتیم الغدیر گفت بخش کودکان نداریم، رفتیم علی اصغر گفت جا نداریم و آخر سر ساعت 3 رفتیم بیمارستان مفید برگه‌ازمایش رو نشون دادیم گفتن جا داریم ولی ما باید دوباره آزمایش رو تکرار کنیم تا بعد برای بستری شدن پذیرش کنیم.

خلاصه دوباره از بچه سه روزه خون گرفتن وقتی دوباره آوردن و بهم تحویل دادن احساس می کردم اصلا حسی توی تنش نمونده بود قبلا وقتی دستش رو می گرفتم فوری دستش رو مشت می کرد ولی الان اصلا حس نداشت دست و پاهاش بی حس آویزون بود الان هم که یادم می افته گریه ام می گیره.

جواب آزمایش ساعت 7 صبح حاضر شد و اعلام کردند ضروری نیست ولی بهتره بستری بشه.

داشتیم کارهای پذیرش رو انجام می دادیم که برادر شوهرم زنگ زد گفت توی بیمارستان میلاد براش جاش پیدا کرده ببریم اونجا بستری کنیم خلاصه سه روز  بستری شد.

خلاصه تمام این برنامه ها باعث شد که نتونم به موقع به دوستان گلم خبر بدم. توی این مدتی که همش در راه بیمارستان و خونه بودم اصلا فرصتی برای استراحت نبود و من مشکل ب و ا س ی ر و کمر درد شدید پیدا کردم کسی می تونه در این زمینه منو راهنمایی کنه که اوضاعم بهتر بشه؟