سلام دوستان

روزهای قبل خیلی مطالب توی ذهنم بود و دلم می خواست اینجا ثبت کنم ولی الان هیچی به ذهنم نمی رسه که تعریف کنم.

این روزهامحمد حسین

از 30 شهریور که 50 روزش شده آغون واغون می کنه.

گاهی خاله هاش خودشون رو می کشن تا آقا یه لبخند بهشون بزنه.

بعضی شبها خوب می خوابه و بعضی شبها هم خیلی بد خواب می شه.

بعضی موقع ها خوش اخلاقه می تونم بزارم خودش بازی کنه و من به کارهام برسم بعضی موقع ها هم مجبورم بزارمش توی آغوش و با خودم بگردونم.

فعلاً دیگه چیزی به ذهنم نمی یاد. بای بای