سلام

عزیز دلم، پسر صبورم، 13 مهر دومین دور واکسن مربوط به دو ماهگی ات رو دریافت کردی امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی.

قبل از تزریق واکسن مسئول مربوطه می گفت واکسن ها یکی به پای راست زده می شه که خیلی بیشتر دردناکه و ممکنه نتونه خیلی پاهاشو تکون بده و یکی به پای چپش زده می شه بعد از تزریق باید هر 4 ساعت دو برابر وزن بچه قطره استامینوفن داده بشه و روز اول  کمپرس سرد و روز بعد کمپرس گرم  بشه.

عزیز دلم می دونم که با زدن این واکسن خیلی دردت اومد ولی تحمل کردی توی درمانگاه یه جیغ کوچولو زدی و وقتی توی بلغم جا گرفتی با چند تا غون غون که نشان از ناراحتی می داد آروم شدی وقتی اومدیم خونه با خوردن قطره استامینوفن دو ساعتی اسراحت کردی و بعد از اون هر سری که باهات صحبت می کردم با لبخندهای قشنگت می گفتی که حالت خوبه. همون روز برای پایش رشد هم رفتیم که خدا رو شکر همه چیز خوب بود.

  این روزها دقتت نسبت به صداها خیلی بیشتر شده وقتی در سمت چپ و راستت می چرخم و صدات می کنم به طرف صدا می چرخی و اگه حوصله داشته باشی لبخندی بهم تحویل می دی که اون موقع حسابی ماچ مالی ات می کنم و دوست دارم دُرسته قورتت بدم.

این روزها وقتی پوشکت رو باز می کنم حسابی ذوق می کنی و این رو با دست و پا زدنت نشون می دی. وقتی سرم رو نزدیک صورتت می آرم پاهای کوچولوت رو می زاری توی یقه ام و محکم فشار می دی و گاهی لبخندی می زنی که همراه اون چشمات برق می زنه.

عزیز دلم این روزها وقتی شروع می کنی به حرف زدن دوست داری من هم همرات حرف بزنم و بهت توجه کنم و وقتی ازت رو بر می گردونم با صدای بلندتری حرف می زنی و ازم می خوای که بهت نگاه کنم و وقتی نگاه ات کردم یه لبخند قشنگ تحویلم می دی. و اگر باز هم تحویلت نگیرم شروع می کنی به غر غر کردن و در ادامه نق زدن و وقتی باز هم نگاهت می کنم بلند می خندی و  برام حرف می زنی.

توی این لحظه به خدای خوبم می گم خیلی ازت ممنونم که این فرشته رو به من عطا کردی و ازش می خوام که کمکم کنه تا به بهترین نحو اون رو تربیت کنم.

این روزها به مشکلی بر خوردم که سری بعد براتون می نویسم که شاید بتونید کمکی بهم بکنید.