سلامقلب

پسر قشنگم می دونم که خیلی وقته خونه مجازی ات رو آپ نکردم این مدت خیلی دلم گرفته بود و همین حس باعث می شد که نتونم برات چیزی بنویسم.

عزیز دلم:

 امشب اولین شب یلدای شماست پارسال چنین روزی نطفه ای 55 روزه بودی اون موقع شب یلدای امسال رو تصور می کردم و اینکه چی هستی چه شکلی هستی حساب می کردم که در چنین روزی چند ماهه هستی و خیلی چیزهای دیگه اما امسال خدا رو شکر می کنم که عزیز دلی مثل شما رو در کنارم دارم. پارسال دوست داشتم شما یه دختر می بودی اما خواست خدا چیز دیگه ای بود و الان من از این خواسته خدا بسیار خوشحالم و بسیار بسیار زیاد دوست دارم.

امروز از صبح با خودم مرور می کردم که بیام برات چی بنویسم اما الان که شروع کردم به نوشتم نمی تونم اون چیزهایی که تو ذهنم بود رو روی کاغذ بیارم.

بابات دیروز برات به مناسبت عید غدیر و شب یلدا لباس خرید این اولین باری بود که خودش برات لباس انتخاب می کرد البته سه نفری با هم رفته بودیم ولی انتخاب رو به عهده خودش گذاشتیم جالبی اش اینجا بود که از تنوع و رنگ شاد لباسها حسابی ذوق کرده بود و هر چیزی رو که فروشنده می آورد می گفت برات بخریم که در نهایت دو دست لباس برات خرید. دستش درد نکنه.

الان که دارم این متن رو می نویسم ساعت هشت و سی دقیقه شبه و بابات زنگ زد و گفت که نزدیک خونه است و به مناسبت شب یلدا زود راه افتاده و دو تایی مون حسابی ذوق کردیم .

قندک من شما امروز 4 ماه و 19 روز از عمرت رو پشت سر گذاشتی و توی این مدت یاد گرفتی که پاهاتو روی زمین فشار بدی و خودت رو به سمت بالا یا پایین بکشی. اگر کمکت کنیم به سمت راست یا چپ می چرخی .وقتی از چیزی خیلی خوشحال می شی صدای ذوق کردنت رو می شنوم و اون موقع حسابی فشارت می دم. تا با گفتن اَه دا بیداد راه بیاندازی. همچنان به دست خوردنت ادامه می دی. وقتی بابات می آد خونه حسابی خودت رو براش لوس می کنی. یه وقت هایی که از دست گریه ها و نق زدن هات خسته می شم و باهات دعوا می کنم خیلی بهت بر می خوره و می زنی زیر گریه و آنقدر ادامه می دی تا نازت رو بکشم خلاصه که حسابی داری لوس بار می آی .

 

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خنده تان به بلندای یلدا

شب قشنگ یلدا مبارک