سلام به دوستان گلم قلب

این روزها از نظر روحی اصلا خوب نیستم اصلا حس نوشتن ندارم می خواستم امروز چند تا عکس بزارم که هنوز این محمد حسین خان اجازه ندادن عکسها رو توی کامپیوتر بریزم.

توی این مدت :

محمد حسین ٣ دندونه شد.ماچ

میز و صندلی و هر چی که دم دستش باشه می گیره و بلند می شه .

آروم آروم صندلی رو می گیره و راه می ره.

عقد کنان خاله اش برگزار شد.هورا

برای اولین بار سفر به شمال کشور رو تجربه کرد.

فعلا چیز دیگه ای یاد نیست به زودی با عکس بر میگردم.ماچبامن حرف نزن