سلام

عزیزم چند روز پیش داشتم کمدت رو مرتب می کردم شما هم نشسته بودی و داشتی با اسباب بازی هات بازی می کردی، عروسکت رو از توی کمد برداشتم و بغلش کردم، نازش کردم دیدم داری نگاهم می کنی، نگاهت بهم می گفت از اینکه عروسک رو ناز می کنم راضی نیستی ولی فقط نگاهم می کردی منم دلم برات سوخت عروسک رو گذاشتم کنار و اومدم بغلت کردم بوست کردم و بهت گفتم هیچ چیز مثل محمد حسینم نمی شه بهم خندیدی و سریع از بغلم رفتی پایین و چهار دست و پا رفتی سراغ عروسک، ببین چکار کردی!!!

 

 

عسلکم یاد گرفتی دمبک(تمپک؟؟؟) می زنی، وقتی می آم کنارت می شینم سریع می ری پایه میز رو می گیری و بلند می شی و شروع می کنی دمبک زدن و همراه اون آواز هم می خوانی و اگه بغلت کنم و حسابی بچلونمت شروع می کنی به غر غر کردن که چرا کنسرت منو بهم زدی، وقتی بزرگ شدی و اینها رو خوندی خودت رو بزار جای من چکار می کردی!!!

 

گل من خیلی دل نازکی اگر چیزی بهت بگم که ناراحت بشی سریع می زنی زیر گریه و وقتی من به گریه ات می خندم غر می زنی که چرا می خندی و خودت رو می اندازی توی بغلم که منو بغل کن، ناز کن، بوس کن تا از دلم در بیاد.

 

 

دوم تیر با هم رفتیم عروسی ، قیافه ات موقع دیدن عروس خانم رو ببین!

 

عکس حذف شد

در همان حال که با دقت به اون صحنه نگاه می کردی دستت رو بردی سمت دیس شیرینی و یه دونه برداشتی و شروع کردی به خوردن قیافه ات رو ببین!

 

 عکس حذف شد