خماری

سلام به همه دوستان 
0002016A.gif
 
سلام به فرشته مهربون وجودم 
0002028C.gif 
  - فرشته مهربونم هفته گذشته هر کدام از دوستان یا فامیل من رو می دیدند برای خودش یه پا دکتر می شدن و شروع می کردن به اظهار نظر کردن راجع من و تو.خب من هم عکس العمل اونها برام جالبه حرفهاشون رو گوش می کردم و بهشون می خندیدم.ولی از بعضی از حرفهاشون هم لجم می گرفت. خلاصه اینقدر نظرهای مختلف راجع به شما بهم گفتن تا دلم برات حسابی تنگ شد با بابایی تصمیم گرفتیم بیایم به خونه ات و یه سری بهت بزنیم. 11.gif
ما تونستیم برای روز سه شنبه ساعت ۵ از مرکز سونوگرافی بزرگمهر برای ملاقات شما وقت بگیریم. ولی تا ساعت ۷ منتظر بودیم تا نوبتمون بشه.33.gif
راستی این اولین باری بود که بابایی برای دیدن تو با من اومد. کلی ذوق داشت113.gif هی به من غر می زد پس چرا نوبتمون نمی شه 66.gifوقتی وارد اتاق شدیم دیدیم یه خانم جوان که در عین کار سونوگرافی عکسهای رادیولوژی رو هم می دید و متن مربوط به عکسها رو برای تایپ آماده می کرد توی اتاق نشسته.13.gif و در گوشه دیگه اتاق دستگاه مربوط به سونوگرافی بود با یه مانیتور.کلی تو خماری دیدنت موندم. ولی بابایی روبروی مانیتور بود و تو رو می دید و کلی ذوق می کرد و کلی شکلک برات درآورد که من از دیدن بابایی خندم می گرفت.
به این خانم جوان توضیح دادم که می خوام از جنسیت نی نی ام مطلع بشم اون هم گفت باشه و کارش رو شروع کرد؛ ۱۵ دقیقه تمام دستگاه مربوطه رو روی دلم فشار می داد و حرفی هم نمی زد آخر بهش گفتم چی شد اوضاع خوبه گفت آره همه چیز خوبه ولی پاهاش رو بسته هر کاری می کنم باز نمی کنه13.gif ولی احتمالا پسره
آی لجم گرفته بود. بلاخره با هرس بلند شدم توی فاصله ای که می خواستیم از اتاق بیایم بیرون بابایی گفت :- خوشم می آد بچه ام به هر کسی رو نمی ده
من: چطور
- آخه دکتره خیلی وارد نبود این وروجک هم از زیر دستش در می رفت
من:13.gif21.gif
(دیدم با هر جابجایی دستگاه خود دکتر هم عقب جلو می ره )
خلاصه با همه این معطلی و بازیگوشی ات موندیم تو خماری و نذاشتی مطمئن بشیم که چی هستی.  
 
000201C5.gif
 
/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی

ای جان از این نی نی . من هم باید تا 2 هفته دیگه صبر کنم تا شوهری بیاد بعد برم نی نی رو ببینم اما تا اون موقع [ناراحت]

مامان تیستو

چه نی نی باحیاییییییی....[نیشخند] پس این دفعه برو یه جایی که طرف حرفه ای باشه. نمیشه که اینطوری.

پائیزا

وا مامانی اگر روزشمار بالای وبلاگت درسته الان دیگه باید کاملا متوجه شده باشند برای بخصوص اگر پسر باشه که حتما تا الان مشخصه برای من رو که هفته 15 گفتند بعد هم که رفتم سه بعدی درست بود . به قول بابای نی نی حتما وارد نبوده. به هر حال من هم اومدم سر بزنم ببینم نی نی چیه که موندم تو خماری. خداروشکر مهم اینه که سالمه [قلب][گل]

گوبولی

آخیش که نی نی رو نشون نداد. موندید توی خماری!![نیشخند] حالا هی شما بگید دونه سیب دونه سیب[تایید] خدا رو شکر که سالمه. حست چی شد. تغییر کرد. حالا که دیگه نی نی بزرگتر شده؟‌ [عینک]

نوشین مامان هستی

این خماری هم خودش کلی مزه داره[دست][دست][دست][دست][دست] چه بچه با حیایی این نی نی شما[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] ما هم آپیم با عکس با حجاب هستی و...[دست][دست]

تمشکی

واقعا خماریه که آدم 25 هفته حامله باشه و جنسیت رو ندونه حق داری خواهر[زبان]

پرنیان

سلام خانومی خوبی؟نی نی خوبه؟ چرا آپ نمی کنی؟ خوبه که حسم رو درک می کنی[لبخند] آره همه میگن وقتی اولین لگد رو بزنه خیلی لحظه قشنگیه شما تجربه کردی؟ میگم الان جنسیت نی نی شما 100 درصد مشخصه که پسره؟