سلام

این گل پسر ما بلاخره  با بابایی رفت آرایشگاه

بنابر اطلاعات واصله بسیار بسیار گریه کردند

در آخر وقتی خودشون رو توی آینه دیدند یه لبخند ملیح تحویل خودشون دادن و یادشون رفت که محل کسب مردم رو گذاشته بودن روی سرشون و خوشحال و سرحال تشریف بردن خونه مامانی و تا آخر همان روز هر کسی را که دیدند(همسایه ، دوست بابایی، مامان و بابا ) اعلام کردند که به آرایشگاه رفته اند و درخواست جایزه داشتند.

خلاصه اینکه یه صندلی بادی از من جایزه گرفت و یه لپ لپ هم از بابا

حال ما این روزها ماجرایی با این صندلی بادی داریم!!!!

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
ویدا

مرسی. تورو خدا دعا کنید

مامان امیرمهدی کوشمولو

[دست] آفرين پسر دسته گلم.. ديدي رفتي آرايشگاه و قشنگ تر شدي [قلب] البته مامان كه عكس نذاشتن ببينيم ولي مطمئنم كه گفتم [ماچ] جاييزه هاتم مبارك [هورا]

مریسام

موهات مبارک گل پسر[بغل][ماچ]