سلام

این پسر ما اینقدر وروجک و شیرین زبون شده که نگو نمونه اش:

بابای من بعد از چند ماه بازنشستگی هنوز حقوق نگرفته و برای پیگیری کارهاش دو سه بار در هفته می ره به ارگانهای مختلف مربوطه سر می زنه و دست خالی بر می گرده دیروز از صبح رفته بود تا ساعت 3 بعد از ظهر، وقتی اومد خونه مامان و بابا داشتن با هم راجع به همین موضوع صحبت می کردند و محمد حسین هم حواسش به حرف اینها بود.

مامان: چی شد؟ روی نامه دستور دادن؟ و....

بابا: هنوز نه و ....

مامان: وای پس چی می شه چکار کنیم قسط و ....

بابا: نگاهی به محمد حسین می کنه و به شوخی می گه خب محمد حسین رو می فروشیم و قسط ها رو پرداخت می کنیم.

محمدحسین: نه منو نتوش (نفروش)، ماشینتو بتوش(بفروش) نه نه بابا (بابای خودش) ماشینشو بتوشه(بفروشه)

بابا:خندهقهقهه

مامان: بغلماچ

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

ای جان خاله[ماچ]قرررررررررربون این گل پسر برم من.

تیستو

حقا که جلوی این بچه ها نمیشه حرف زد!

مامان امیرمهدی کوشمولو

هزارماشالا چقده خوردني تر شدي محمدحسين جونم.. اين دو سه تا پست آخريت رو نخونده بودم و يه جا كلي غش و ضعف رفتم واسه شيرين مزگيات عزيزم قربون عسل صحبت كردنت بشم خاله اي [قلب][قلب]

ارکیده

مرسی که یادم هستی..دلم برات تنگ شده بود

مامان الیانا

ای جانم خب راست میگه ماشین باباش رو بفروشید [بغل][بغل]

مامان امیرمهدی کوشمولو

راستي تاريخ تولد محمدحسين جون رو بگو تو لينكام بنويسم.. فقط سالشو ميدونستم [خجالت] [قلب][بغل][ماچ]

ویدا

مرسی از پیام تبریکتون [ماچ][گل]