ماجراهای سفر مشهد1

سلامقلب

خدا رو شکر سفر خوبی بود هر چند یه جاهایی هم خیلی خیلی به من سخت گذشت

1-    سه شنبه پرواز ساعت 8:30 بود ما از خونه ساعت 5:20 دقیقه از شرق تهران به سمت فرودگاه راه افتادیم  ساعت 7:30 دقیقه به سمت ورودی فرودگاه پیچیدیم  اما اشتباهی به جای اینکه به سالن 4 که سمت راست بود بریم پیچیدیم سمت چپ، این یعنی دوباره برگشتیم میدان آزادی و ترافیک پیش رو.آخ الهی بمیرم اون لحظه بابام چقدر حرص خورد که اشتباهی رفته بود، خلاصه ساعت 7:50 دقیقه رسیدیم جلوی درب ورودی سالن 4، هول هولکی با بابا و مامان خداحافظی کردیم و رفتیم داخل ساعت 8:5 دقیقه کارت پرواز رو گرفتیم زنگ زدم به مامان و خبر دادم که خیالشون راحت بشه دیدم مامان می گه ماشین بابا خاموش شده هر کاری می کنیم روشن نمی شه فکر کنیم جوش آورده موندیم تا ماشین خنک بشه.ناراحت

2-    ساعت 8:15 دقیقه رفتیم سالن ترانزیت و پرواز ساعت 9 انجام شد. در تمام این مدت محمد حسین این قدر هیجان زده بود که با دقت به اطرافش نگاه می کرد. وقتی هم سوار هواپیما شدیم سریع نشست سرجاش و کمربندش رو هم بست و منتظر بود تا خلبان صحبت کنهخیال باطل تا اینکه وسط های پرواز یک دفعه محمد حسین با صدای بلند می گفت من دستشویی(پ ی پ ی) دارم حالا هر چی من می گم باشه آرومتر اصلا متوجه نمی شد من چی می گمساکت تا اینکه آروم بلند شم رفتیم ته هواپیما گفتند این خرابه برید از دستشویی وسط استفاده کنید- من تا به حال از دستشویی هواپیما استفاده نکرده بودم- این قدر کوچیک بود که دو تایی به زور رفتیم داخل. ببخشید لباسش رو کشیدم پایین شروع کرده به نق زدن که نمی خوام اینطوری لباسم خیش می شه کامل در بیار که با هزار خواهش و التماس من راضی شد که همان طوری کارش رو انجام بده حالا ده قطره هم نمی شدا، بعد گیر داد من دستامو بشورم  شیر رو باز کردم دستاشو شستم حالا هر کاری می کردم شیر آب بسته نمی شد واقعا خنده دار شده بود (البته خودم اون لحظه خیلی حرص خوردم) خجالتکلافهبا هزار زحمت شیر بستیم و اومدیم بیرون. وقتی نشست سرجاش چند دقیقه بعد بلند می گه مامان پس کی می رسیم مشهد من برم دعا کنم می گم ده دقیقه دیگه حالا آرومتر صحبت کن باز بلند می گه اِه چیه مگه می خوام برم دعا کنم....................ماچ

 

  • مشکل بزرگ من با محمد حسین اینه که تن صداش خیلی بلنده و هر چی هم می خواد بگه خیلی بلند صحبت می کنه هر چی هم می گیم آرومتر اصلا گوش نمی ده یه مدت بود فکر می کردم شاید گوشش مشکل داره که اینقدر بلند صحبت می کنه به دکترش گفتم گفت شما حساسیت نشون می دی این گوشش از من هم سالم تره، یک دفعه امتحان کردم ،با باباش آروم آروم راجع به خودش صحبت کردیم  اومده به ما می گه مامان الان اینی که گفتی راجع به من بود!!!!

خلاصه خیلی جاها به خاطر بلند صحبت کردنش کلی حرص می خورم

/ 3 نظر / 5 بازدید
مامان تاتمه

به به زیارتتون قبول باشه ایشالا[ماچ] عزیزم کلی دلم برات تنگ شده نمیتونم عکساتو ببینم[نگران] برم تلاشی مضاعف کنم ببینم میتونم[پلک]

مامان تاتمه

خاکه می سه[نیشخند] بفامستم چی شد ولی برای من باز نمیشه