اولین پست 89

سلام

٢٢ روز از سال جدید هم گذشت.

روزها چقدر زود می گذره.

انشالله امسال

خواهرم عروسی می کنه، البته اگر این شوهرش دست بجنبونه و اینقدر ما رو حرص نده (این هم خودش ماجرایی داره)

پدرم بازنشسته می شه

درس خوندن رو شروع کردم

و

در بیست و یک روز گذشته سال جدید

سال تحویل خونه مادرشوهرم بودیم.

هفته اول رو خونه مادرشوهر و دید و بازدید قوم شوهر گذشت.

راستی یادم رفت بگم توی اون یک هفته یکروز هم رفتیم "بانه" خیلی خوشم اومد قیمتهاش با تهران نصف بود.

کلی برای خواهرم از وسایلهاش قیمت گرفتم چندتایی هم کاتالوگ آوردم خوشش اومده بود دوست داره بره اونجا جهازش رو بخره.

هفته دوم اومدم سرکار

محمد حسین و باباش تا ساعت ١١می خوابیدن بعد بیدار می شدن صبحانه می خوردن بازی می کردن یا می رفتن پارک تا ساعت ١ بعد محمد حسین می رفت خونه مامانی ، بابا هم می اومد دنبال من، بعد محمد حسین رو از خونه مامانی تحویل می گرفتیم می رفتیم خونه و هفته دوم اینطور گذشت.

روز سیزده بدر تصمیم داشتیم خونه بمونیم که ساعت ٢ مادرم زنگ زد که بیا شوهر خواهرت  می گه بیا با هم بریم بیرون، خلاصه به اسم فشم سر از دیزین در آوردیم. خیلی هم سرد بود. باجناقها آتیش روشن کردن محمد حسین هم می رفت چوب پیدا می کرد و می آورد می ریخت توی آتیش.

و

محمد حسین توی حرف زدن حسابی پیشرفت کرده

حسابی لجباز شده اگر بخواد کاری رو انجام بده خیلی سخت می شه حواسش رو پرت کرد که مثلا این کار خطرناکه

اگر کاری انجام بدی که دوست نداشته باشه حسابی بهت اخم می کنه

این آقا پسر ما الان ١٣ تا دندون داره

رنگهای آبی، سبز، زرد و قرمز رو می شناسه و اگر جایی این رنگها رو ببینه بهت نشون می ده

توی کارهاش خیلی مرتبه اگر وسیله ای رو از جایی برداره دوباره می بره سرجاش می زاره

خونه سازی هاشون اینقدر با دقت روی هم می زاره که من توی دلم قنج می ره

همه لباسهای خودش و منو و باباش رو می شناسه و وقتی می خوام لباشهای شسته شده تااتو شده رو جابه جا کنم ده بار تکرار می کنه که این برای کیه

خیلی دوست داره توی کارهای خونه کمک کنه

موقعی که مهمون می آد ایشون باید از مهمونها پذیرایی کنن

حسابی با پسر عموش که یکسال و نیم ازش بزرگتر صمیمی شده و وقتی می خواد ازش جدا بشه کلی گریه می کنه.

پسرعموش هم حسابی شیطونه و یکسری رفتارهایی رو انجام می ده که دوست ندارم محمد حسین اونها رو یاد بگیره

وقتی با پسر عمو و دختر عمه هاش باشه اصلا گوش نمی ده که من چی دارم بهش می گم

بعد از سفر هم کلی روی محمد حسین کار کردم تا یاد بگیره که نباید یکسری حرکات رو انجام بده.

خلاصه توی این سفر من همش از دست این برادر شوهرم حرص خوردم یکسری رفتارهای خاص داره که اون خودش یه پست جداگانه می خواد.

توی این مدت 14 فروردین می خوام بیام بنویسم نمی شد، لپ کلام ببخشید طولانی شد.

چون خیلی طولانی شد عکسها رو بعدا می زارم

 

 

/ 8 نظر / 17 بازدید
مریسام

در سال جديد بهترينها رو برات آرزو مي كنم. خدا رو شكر كه عيد خوبي داشتين. منتظر عكسهاي گل پسر هستم[گل][بغل]

عطیه

سلام خانومی... رسیدن به خیر... بچه ها وقتی پیش هم هستن بیشتر به نکات منفی اخلاق هم توجه میکنن و اونا رو زود یاد میگیرن! دینا هم از پسر خاله ش همهش قهر کردن و دیگه دوستت ندارم رو یاد گرفته! جدیدا هم که دست بزن پیدا کرده! نمیدونم دیگه زدن رو از کی یاد گرفته!

مامان امیر عباس

هزار ماشاا... این گل پسر حسابی پیشرفت کرده قند عسلو از طرف من ببوس[ماچ]

صدف

سلام ققنوس جونم ... سال نو مبارک ... خداروشکر که تعطیلات خوبی رو سپری کردید ... انشالله سال خوبی داشته باشید ... قربون محمدحسین گل و گلاب برم که اینقدر باهوش و زرنگه ... مواظب این گل پسر شیرین عسل باش ... [ماچ][گل][ماچ]

نازنین مامان راشا تمشکی

دیدی یه جا می ری مهمونی بعد برای غذا نمی مونی می گن قبول نیست باید یه بار مفصل بیای؟ این آپ شما هم قبول نیست باید با یه آپ پر عکس بیاید.

ندا مامان ستایش

سلام عروسی خواهری مبارکه بازنشستگی بابایی هم مبارکه خدا رو شکر که عید بهتون خوش گذشته پدر و پسر حسابی باهم کیف کردن دیگه ستایش هنوز رنگا رو خوب یاد نگرفته هر چی باهاش کار میکنم بازم اشتباه میکنه[ناراحت]

پرنیان

سلام خوشحالم که بهتون خوش گذشته افرین به این پسر باهوش[گل]