وقتی مامان کنف می شود

پنجشنبه با محمد حسین داشتیم می رفتیم خونه مامانم

توی راه ، محمد حسین پاهاش به پستی و بلندی ها یا گوشه جدول گیر می کرد و شوت می شد زمین، البته دستش توی دست من بود.

من هم مدام بهش می گفتم پسرم جلوی پاتو نگاه کن، حواست کجاست؟؟؟

تا اینکه از جلوی یه داروخانه رد شدیم و پام به میله ایی که  کنار جوب بود گیر کرد!

این موقع محمد حسین:خندهخندهخنده

و بعد : مواظب باش

و من........خجالتخنده

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 دیشب با مامان اینا داشتیم می رفتیم امامزاده صالح توی راه محمد حسین داشت ماشین های پشت سرمون رو نگاه می کرد و براشون دست تکون می داد

آنتن ماشین روی سکوی عقب ماشین بود و محمد حسین داشت باهاش بازی می کرد و چون این آنتن بلنده هر دفعه که اینو بر می داشت آنتن توی سر مون می خورد و من  چند بار به این شازده گفتم فقط ماشین ها رو نگاه کن دست به آنتن نزن

چند دقیقه بعد محمد حسین نشست کنارم و من دستم رو انداخته بودم دور گردن مامانم و توی همین گیر و دار دستم خورد آنتن و اون رو بلند کردم و خورد به شیشه عقب که یکهو

محمد حسین گفت: دست نزن بابا.....

و من ..............هیپنوتیزمآخ

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

قربون اون حاضر جوابیش بشم من.... خیلی دوسش دارم این جیگرو

مامان عسل

قربون این پسر شیرین زبون بشم

بهمن

سلام عجب جریان با حکمتی [لبخند][گل][گل]

گوبولی

حالا مونده سوتی دادنهای ما جلوی این کوچولوها [نیشخند]

لیلامامان مارتیا

[ماچ][قهقهه]

صدف

سلام ققنوس جونم ... قربون این محمدحسین جان برم که اینقدر شیرین زبون و باهوشه ماشالله ... از دست این بچه های امروزی که تمام هوش و حواسشون به بزرگترهاست که کوچکترین ایراداشون رو گوشزد کنند... [قهقهه][بغل][قلب]

مریم مامان رادمهر

سلام ققنوس رویایی.محمدحسین جون تو این عکسش خیلی ناز شده.خیلی هم بزرگ و باهوش ماشاالله[ماچ][ماچ][ماچ]

ندا مامان ستایش

سلام عکس پرسنلی پست قبلی رو دیدم خوشگل بود حالا تازه اولشه که سوتی هات رو بگیره خیلی باید حواسمون رو جلوی این وروجکا جمع کنیم

انا

چه جالب عجب سوتی میده این اقا پسر من اپمممممممممممم بیا عزیزم